Sunday, April 6, 2025

جنايت عليه بشريت

قبول كنيم كليپ هايى كه كوجى زادورى در اين چند دهه درست كرده در نوع خودشون كرده يه فاجعه ى زيست محيطى بى‌نظیرن. (گریه ی حضار)

Tuesday, February 25, 2025

شش انگشتی

کارا به جاهاى عجيب و خنده‌داری رسیده . سالهای اول دانشجویی که بودم اینکه افسرده باشه کسی یا حتی قرص خورده باشه می‌تونست نشون از روشنفکری طرف بده. (به‌به) چند سال پیش اِی دی اِچ دی مد شد. الان هم چند مدتیه هر کی از ننه‌ش قهر می‌کنه اوتیسم داره. به نظرم یه کم خلاقیت به خرج بدیم بد نیست. اگه از من کسی بپرسه می‌گم قرار بود شش انگشتی به دنیا بیام اما برنامه‌هامو عوض کردم پنج‌تایی اومدم.

Sunday, February 23, 2025

خوب انجام نه، کمیاب باشه لطفاً

بعد از صد و سی و چهار سال از سر بیکاری زدم فیلم با زیرنویس فارسی بیاد ببینم چطوریه.

طرف استیک متوسط کمیاب سفارش داد

خدایا

Wednesday, February 19, 2025

تو روحشون

ديگه حتى زندگى رو نمى‌شه با کنترل، آلت، دیلیت از این حالت تخمی خارج کرد

Wednesday, January 29, 2025

دلار و لقمه‌ی کوکوسبزی

دبیرستان که بودم، حتی دوره‌ی دانشگاه، یادمه جایزه‌ی زرشک زرین هنوز بود. الان انقد هجو و ابتدال تو سینما و شبکه‌ی خانگی زیاد شده که راحت نیست انتخاب برنده‌ی زرشک زرین. الان یه بخشی از سینمایی‌ها جایگاهشون برام کنار دلار فروش‌های خیابون فردوسیه. سال‌های سیاه فرهنگی ظاهراً به این زودیا تموم نمی‌شه. باید چند جلد کتاب راجع بهش نوشت. البته که آیندگان ممکنه خیلیاشو باور نکنن . پفففف

یه کم دوستانو از پریز بکشین اعصابمون آروم شه

Wednesday, January 22, 2025

با افتخار

يه مدتى هست كه پوزيشن كاريم تغيير كرده به " پِين اين دى اس" واقعاً در نوع خودش افتخار و ابتكاريه. ايشالا از پِيْن به كاكتوس ارتقاع پيدا كنم والله از سرشونم زياده. اينو خوندين يه اسپندى دود كنين

Sunday, January 19, 2025

نو جاجمنت - حتی شما دوست عزیز

يه هم دانشگاهى داشتم مى گفت راجع به دو نفر با من شوخى نكنين: فتحعلی اویسی و باخ. یه دوست دیگه‌مون هم بود با تونالیته‌‌ی کمی تا قسمتی متفاوت، تو کیف پولش یه طرف عکس عیسی مسیح بود، یه طرف انریکه ایگلسیاس.

Saturday, January 18, 2025

سندروم چیز بی‌قرار

اسم این سندروم چیه که هر روز در مورد کار و جا و زمان و مکان زندگی یه تصمیم جدید می‌گیره آدم؟

Wednesday, January 15, 2025

تا زود

الان خوندم داور‌هم جون خودشو گرفت. بیشتر از ده سال بود حرف نزده بودیم، تمام وجودم یخ زد. یاد دوره‌ی اصلاح‌طلب‌ها و عصرآزادگان افتاد٫م.. ستون پنجم و خیلی لحظه‌های ریز و درشت.

Tuesday, January 14, 2025

ناله‌ی اول

نمى‌خوام از «ترین» زیاد استفاده کنم، اما به نظرم تسلا طراحی خیلی چیزاش -من جمله باز شدن در و پنجره‌هاش- بسیار بسیار تخمیه. آخرین چیزی که بهش فکر شده استفاده‌ی کاربردیه. هر چیز خاصی لزوماً جالب نیس. هر‌بار سوار اوبر می‌شم باید یه دور گوگل کنم که اشتباهی به جای در، پنجره رو نکشم پایین. جدیداً شنیدم خیلیا دور و اطرافم این کارو می‌کنن و فحشش می‌دن.

خلاصه‌ش تو یه جمله اینه که یو‌اِکس و یو‌آیِش* خیلی تخمیه.

پ.ن

فارسی و انگلیسی رو انگار نمی‌شه کنار هم نوشت اینجا.

*UX | UI

بيست و پنجم دى ماه

هى يه جمله مى‌نویسم، هی می‌بینم چقد کلیشه به نظر میاد، انگار برا صدا و سیما نوشتم. اَی بابا. این همه حرف تو کلّمه، انگار میزان غُر بر ثانیه‌م فقط تو ذهنم زیاد شده این مدت.

Sunday, January 12, 2025

فوت … فوت

يك دو سه، يك دو سه، امتحان مى‌کنیم.

بعد از حدود پونزده سال اومدم و نوشته‌هامو خوندم. بعضیاشون واقعاً افتضاحن.. اما نگهشون می‌دارم تا روند زندگی و تغییر فکریمو جلوی چشمم داشته باشم.

بیست و چندم دی‌ماه هزار و (سیصدو) چهارصد و سه

ساگنه-اسلو

Monday, January 3, 2011

همیشه قضایا گندتر از چیزی هستن که به نظر میان

Wednesday, November 17, 2010

تکرار

غلط کرده هر کی میگه نمیشه آدم به خودش دروغ بگه ،

بد تر اینکه همیشه فک میکنی بارِ آخره ، بارِ آخره؟!؟

Saturday, October 9, 2010

تابستانه

یکی از کارمندای ساب ویِ تورونتو ( تی تی سی) در حالیکه یه کَتی نشته روبه روی من و یواشکی منو ورانداز می کنه ، ایستگاه به ایستگاه از پنجرۀ کنارش مردم رو چک می کنه که جا نمونن و باز هم زیر چشمی منو می پاد. از این احساس های لحظه ای خوشم میاد، از اینایی که از کسی خوشت میاد برای چند لحظه و سعی می کنی تو ذهنت تجسم کنی که کیه؟ از کجاس؟ جرج هست یا گودرز؟ و بعد می ری و دیگه نمی بینیش. روبه روم یه درِ آینه ای هست که دارم نگاش می کنم ، یه جفت چشمِ دیگه هم اضافه شده

Saturday, June 26, 2010

دلم برای قلیه ماهی های مادرجون خیلی تنگ شده ،

شنیدم دیگه اون همه شورِ زندگی رو نمیشه تو چشماش پیدا کرد ،

یه جورایی دلم از این همه روزهای بی خبری می لرزه

Friday, June 18, 2010

یاد






تقصیرِ من نبود واقعاً ، تو از همون اول منو با قهرمان تو کتابت به یاد میوردی و من تو رو با کاشی های دیوار توالت

Tuesday, June 15, 2010

آزادی



براشون ارزن ریختم ، شادونه گرفتم. باقیمونده برنج غذا رو ریختم . از هیچکدوم خوششون نیومد. منم پول گذاشتم خودشون برن هرچی دوست دارن بخرن


Friday, June 11, 2010

من طق




هیچ وقت نفهمید که اسبِ سفیدی در کار نیس همه یه گُهَن مثِ هم



تصمیمِ ثمین



ديشب خوابم تو صحنه های حساس تعقيب و گريز هی دو ثانيه به دو ثانيه تصويرش ثابت ميموند ، نميشد فهميد من اونا رو گرفتم يا اونا منو ، حالا به هر ترتيب تو همين هفته ميرم کارت گرافيکمو عوض ميکنم شايد باز يه خواب مثل آدم ديدم