نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 14:20
چند نفر بلندم کردن و لا اله الّله گويان دارن ميبرنم دم اين قبرستون کوفتی
صد بار گفتم من ترس از
کلّی جک و جونوره ريز و درشت روم دارن راه ميرن ...
يکي شون انقد ساديسم داره
الان بی شرف رفت تو چشم!
اگه ميشد زنده بشم دلم
عوضی
